خرید بک لینک
دانلود پایان نامه ارشد رشته مدیریت
دانلودپایان نامه ارشد رشته حقوق
پایان نامه و مقاله
فروش و دانلود پایان نامه
پایان نامه ارشد
پایان نامه تربیت بدنی
دانلود پایان نامه ارشد رشته روانشناسی
دانلود پایان نامه ارشد رشته حسابداری
دانلود پایان نامه ها
دانلود پایان نامه ارشد رشته حسابداری
پایان نامه ارشد
پایان نامه معماری
پایان نامه رایگان
دانلود پایان نامه
مشاوره و برنامه ریزی کنکور
دسترسی پایان نامه ها همه رشته ها
پایان نامه
پایان نامه رشته مدیریت
شطرنج
فرداها
فرهنگ و هنر

توسل 313

آوازخوانی هواداران فوتبال؛ روان‌شناسان چه می‌گویند؟

هواداران تیم‌های فوتبال وقتی قدم به ورزشگاه می‌گذارند به هیچ‌ موضوعی به جز پیروزی تیم‌شان فکر نمی‌کنند. آنها یکصدا با خواندن ترانه‌‌های ویژه بازیکنان را تشویق می‌کنند. اما این کار همیشه هم به پیروزی تیم خودی کمک نمی‌کند.

یکی از ابزارهایی که طرفداران دو آتشه فوتبال برای تشویق تیم‌های محبوب‌شان در ورزشگاه از آن بهره می‌برند، موسیقی است؛ از شیپور و طبل و سنچ گرفته تا خواندن دسته‌جمعی ترانه‌هایی که گاها می‌توانند لرزه به تن تیم حریف و هوادارانش بیاندازند.

آوازخوانی هواداران فوتبال در استادیوم؛ روان‌شناسان چه می‌گویند؟
ادامه مطلب
+ احمدرضا ; ۳:٢٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ تیر ،۱۳٩٥
comment نظرات ()

معرفی برند «دیوید یورمن»: جواهرات زنانه

«David Yurman» یک شرکت خصوصی طراحی جواهرات امریکایی است که در سال 1980 توسط «دیوید یورمن» و همسر و شریک تجاری اش «سیبِل» تاسیس شد. این کمپانی تا به حال موفق به دریافت جوایز معتبری در زمینه طراحی انواع زیورآلات زنانه و مردانه شده است و در حال حاضر 32 شعبه از بوتیک های «David Yurman» در امریکا و سراسر جهان مشغول به کار هستند. در این سری مطالب تعدادی از جدیدترین مدل های جواهرات زنانه این برند را برای شما به نمایش گذاشته ایم.

جواهرات زنانه «David Yurman»

ادامه مطلب
+ احمدرضا ; ۳:٢٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ تیر ،۱۳٩٥
comment نظرات ()

موقع افشای فیش حقوقی یا استعفا بده یا بمیر!

افشای فیش حقوقی مدیران بالا رتبه دولتی حالا تبدیل به یک بحران واقعی برای بعضی از نهادها شده است. آنهایی که به مدیران شان حقوق های نامتعارف (واقعا نامتعارف) می دادند و بعد دم از نداشتن نقدینگی می زدند. در ادامه با چند مثال روز یا حتی قدیمی دنیای مدیران آشنا می شویم. اینکه خارجی ها در مواجهه با چنین مسائلی چگونه رفتار می کنند حتما برای ما جالب خواهد بود.

استعفا در بی بی سی

شاید یکی از مهم ترین رسوایی های پرداخت های هنگفت به مدیران در خبرگزاری معروف انگلیس یعنی BBC رخ داده باشد. بر اساس گزارش اداره حسابرسی مالی انگلیس (NAO) از سال 2005 تا سال 2013 میلادی 60 میلیون پوند به 401 مدیر ارشد BBC پرداخت شده بود. تونی هال، مدیر «بی بی سی» در آن زمان گفته بود پرداخت های طلایی به کادر مدیریتی «بی بی سی» موجب ایجاد فاصله فاحشی بین کارکنان و مدیران این رسانه شده است.

بعد از افشای این موضوع، لوسی آدامز مدیر منابع انسانی «بی بی سی» به علت پرداخت چنین دستمزدهایی از سمت خود کناره گیری کرد آن هم در حالی که سالانه 320 هزار پوند از این رسانه دریافت می کرد. در آن زمان مشخص شد مارک تامپسون مدیر داخلی «بی بی سی» که به تازگی استعفا داده بود، سالانه 670 هزار پوند دریافت می کرده است.

آن سوی مرزها به فساد مالی چطور واکنش نشان می دهند؟

خودکشی آقای رییس جمهور

چند سال پیش رییس جمهور سابق کره جنوبی با پریدن از یک پرتگاه در نزدیکی خانه روستایی خود در جنوب این کشور به زندگی خود پایان داد. به گفته مفامات و کارشناسان، دلیل خودکشی رییس جمهور سابق کره جنوبی، رسوایی های مالی او بوده است چرا که رو مو هیون، رییس جمهور سابق کره جنوبی در اوج انتقادها درباره فساد مالی چند میلیون دلاری خودکشی کرد.

وکیل رییس جمهور سابق کره جنوبی در آن زمان گفت: «رو مو هیون 62 ساله در زمان پیاده روی در روستای بونگها تصمیم گرفت که خود را از کوه به پایین پرتاب کند.» جالب اینجاست که رییس جمهور سابق کره جنوبی در نوشته ای که از خود به خاطر خودکشی بر جای گذاشت، گفت که زندگی برایش سخت شده و احساس می کند باعث آزار مردم شده است.

رو مو هیون در زمان بازجویی گفته بود که مقامات کارخانه «پارک یئون چا»، تولید کننده کفش، به همسرش یک میلیون دلار پول داده بودند اما او گفته بود که این مبلغ رشوه نبوده است. رییس جمهور سابق کره جنوبی همچنین تصریح کرده بود که از اینکه این کارخانه پنج میلیون دلار به یکی از وابستگانش داده، باخبر بوده اما فکر می کرده این پول در امور سرمایه گذاری صرف خواهد شد.

آن سوی مرزها به فساد مالی چطور واکنش نشان می دهند؟

فرار وزیر

در انتخابات پارلمانی سوئد در سال 2006 ائتلافی از احزاب دست راستی با به دست آوردن 178 کرسی نمایندگی، اکثریت کرسی های مجلس را نصیب خود کرد و دولت تشکیل داد. چندی بعد نخست وزیر به تدریج وزرای کابینه اش را معرفی کرد و خانم «ماریا بورلیوس» به عنوان وزیر بازرگانی انتخاب شد. 

روز بعد دختری به یکی از روزنامه ها اطلاع داد این خانم چند سال پیش او را به مدت یک ماه برای نگهداری از بچه اش استخدام کرده بود بدون اینکه موضوع را به اداره مالیات گزارش داده باد. در سوئد هر گاه کسی فردی را به کاری بگمارد باید این موضوع را به اطلاع اداره مالیات برساند و به عنوان کارفرما مالیات و هزینه بیمه آن فرد را بپردازد. هر کس کار می کند باید در زمان انجام کار بیمه باشد تا اگر اتفاقی حین کار بیفتد، بیمه بتواند نیازهای آن فرد را پوشش دهد، کاری که خانم بورلیوس از آن سر باز زده بود.

وقتی این مسئله فاش شد، او از طریق تلویزیون از مردم سوئد پوزش خواست و گفت در زمان انجام این کار خلاف که سال ها پیش اتفاق افتاده بود، وضع مالی خانواده ها آنها چندان خوب نبوده است.

روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان سوئدی دست به کار شدند و پرونده مالی خانم وزیر را طی سال های پیش از این مورد بررسی قرار دادند. همه شهروندان در سوئد می توانند اطلاعات مالی عمومی دیگر افراد جامعه را مطالعه کنند! برای این کار کافی است به سالن کامپیوتر اداره مالیات مراجعه کنند و با وارد کردن نام یا شماره شخصی افراد در رایانه ها، اطلاعات مربوط به درآمد افراد، اشتغال آنها و مقدار مالیات پرداختی توسط هر فرد را به دست آورند.

پس از برملا شدن کار خلاف این خانم وزیر، شهروندی به نام ماگنوس فورا در وبلاگ خود نشان داد که این خانم دروغ می گوید و درآمد آنها در سالی که آن دختر خانم را به کار گرفته است، بالای یک میلیون کرون یعنی خیلی بیشتر از درآمد متوسط شهروندان سوئدی بوده است. دو روز بعد نخست وزیر سوئد اعلام کرد خانم بورلیوس از کار خود کناره گیری کرده است. بورلیوس نه تنها از کار وزارت کنار گذاشته شد بلکه بنا بر گزارش روزنامه ها «خانم بورلیوس از سوئد فرار کرد.» ظاهرا او خانه و زندگی اش را در مدت کوتاهی فروخت و به انگلیس کوچ کرد تا چشمش به چشم مردمی که به آنها دروغ گفته بود، نیفتد.

آن سوی مرزها به فساد مالی چطور واکنش نشان می دهند؟

جنجال در اتحادیه کشاورزان ایرلند

ادی داونی، رییس اتحادیه کشاورزان ایرلندی (IFA) چندی پیش به خاطر مسائل مالی و حقوق های جنجالی این سازمان از سوی مردم مورد فشار قرار گرفت تا در این باره توضیحاتی بدهد. یک هفته پس از استعفای پت اسمیت، دبیر کل سابق این سازمان، مشخص شد که او در سال 2014 در مجموع 445 هزار یورو و در سال 2013، 535 هزار یورو حقوق دریافت کرده است؛ حقوقی که مسئول پرداخت آن رییس اتحادیه است.

 ادی داونی که در سال 2014 به عنوان ریاست این سازمان انتخاب شد، جایگاهش به خاطر این مسائل زیر سوال رفت. چند هفته پس از رسانه ای شدن این موضوع، آقای داونی گفت که کمیته ای تشکیل داده تا از این پس حقوق دهی این سازمان را مدیریت و بررسی کند و همچنین اعلام کرد که میزان حقوق دبیر کل از این به بعد به صورت عمومی اعلام می شد.

آن سوی مرزها به فساد مالی چطور واکنش نشان می دهند؟

قهر در ارتش انگلیس

با این همه بحث حقوق بالا در همه دنیا موافقان و مخالفان خاص خودش را دارد. بعضی ها درباره طرح محدودسازی دستمزد مدیران می گویند: «این طرح باعث خروج مدیران متخصص از بدنه مدیریت کشور می شود و این به ضرر بخش دولتی است.» آنها اعتقاد دارند محدود کردن حقوق و مزایا یا باعث فرار مغزها می شود یا باعث کوچ مدیران کاربلد به بخش خصوصی. جالب اینکه همین دو ماه پیش بود که از انگلیس خبر رسید 15 خلبان برجسته هلیکوپترهای ارتش این کشور به دلیلی مشابه از کارشان استعفا داده اند. ظاهرا وزیر دفاع جدید انگلیس تقاضای بازگشت هزاران پوند از پول هایی را داده بود که این خلبانان در طول سال گذشته دریافت کرده بودند. 

وزارت دفاع انگلیس اعتقاد دارد آنها بیش از استحقاق شان دریافتی داشته اند. موج استعفاها زمانی شروع شد که وزیر دفاع اخطار داد که 200 خلبان باید چیزی نزدیک به 900 هزار پوند به خزانه عمومی برگردانند. این در حالی است که یک چهارم این دویست نفر هم اکنون بازنشسته شده اند.

وزارت دفاع اعتقاد دارد دریافتی بعضی از متخصصان هوایی ارتش این کشور ناعادلانه است. از آن سو خلبانان ارتش این کشور هم اعتقاد دارند که سختی این کار و پیچیدگی هواپیماهای جدید دلیل روشنی برای دریافت حقوق های بالاست. آنها می گویند با اقدامات آقای وزیر، اعتمادشان را به سیستم از دست داده اند.

آن سوی مرزها به فساد مالی چطور واکنش نشان می دهند؟
خرید بک لینک 
بک لینک
فروش بک لینک
بک لینک ارزان
+ احمدرضا ; ۳:٢٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ تیر ،۱۳٩٥
comment نظرات ()

روایت هایی جالب از بچه پولدارهای خفن تهران

برای او پیدا کردن مشتری آن قدرها هم سخت نیست. یک جست و جوی کوتاه در اینستاگرام و تلگرام کافی است؛ یک جست و جوی ساده برای پیداکردن زنان و مردانی که مردم به آنها می گویند «بچه پولدار» و نشان زندگی شان، ماشین های گران قیمت و لباس های آن چنانی و البته ساعت های لوکس است و دقیقا همین جاست که کار «امیرِ» 35 ساله شروع می شود. او یکی از معدود کسانی در ایران است که مشتری هایش فقط بچه پولدارهای تهرانی اند؛ کسانی که حالا دو سال است برای خریدن جدیدترین مدل های ساعت ها او سر و دست می شکنند و حتی بعضی وقت ها سرِ یک مدل که تولیدش در دنیا محدود است، دعوای شان می شود.

«امیر»، به قول خودش، از جیب بچه پولدارها بارش را بسته. او هم حالا دیگر دارد کم کم به یکی از همین بچه پولدارها تبدیل می شود؛ موضوعی که البته گفتنش برایش خیلی سخت است و برای همین هم خیلی سخت راضی می شود تا یک ساعت از یک روز عصر بهاری اش را به کافه ای در مرکز شهر بیاید. سوئیچ «بی ام و»اش را بیندازد روی میز شیشه ای وسط کافه و از روزهای نداری اش بگوید که گذشتند و روزهای پولداری اش که یکی یکی از راه می رسند: «من هم مثل خیلی ها همیشه دوست داشتم که پولدار باشم. 

مگر کسی هم هست که از پول بدش بیاید؟ البته تا به حال یکی، دو نفر را دیده ام که می گویند پول زیاد مهم نیست و آرامش و اخلاق مهم تر است؛ ولی من این حرف ها را قبول ندارم. مگر می شود آدم اخلاق داشته باشد، پول نداشته باشد و آرامش هم داشته باشد؟ آرامش وقتی می آید که آدم از همه نظر تامین باشد؛ مثلا وقتی من بچه بودم، زندگی مان طوری نبود که آرامش داشته باشیم. پدرم آشپز بود و حقوق بخور و نمیری داشت. فکر می کنید یک روز هم آرامش داشتیم؟ نه. با اینکه پدر و مادرم آدم های بدی نبودند؛ ولی همین که من و سه برادر دیگرم تامین نبودیم، مایه غصه و جنگ و دعوا بود. از من بپرسید می گویم همه اینها که می گویند پول مهم نیست، دروغ می گویند؛ چون هرچه می دوند به آن نمی رسند و برای خالی نبودن عریضه، یک چیزی برای خودشان می گویند».

شاید یاد گذشته است که سگرمه های امیر را بیشتر از قبل توی هم می کند: «من از همان وقتی که دبیرستانی بودم، به خودم قول دادم هیچ وقت زندگی ای را که پدرم برای ما درست کرده بود، نداشته باشم. برای همین هم بود که تصمیم گرفتم هر طور شده گلیمم را از آب بکشم. الان هم نمی گویم توانسته ام به پای مشتری هایم برسم؛ ولی اگر خوب ادامه دهم به پای آنها هم می رسم. خدا را چه دیدی؟». 

حالا دیگر نوبت گفتن از آدم هایی است که او آنها را در اینستاگرام و... پیدا و آن قدر اعتمادشان را جلب می کند که ماهی دو، سه بار پا به خانه شان می گذارد: «چند سال بود که در یک شرکت کامپیوتری کار می کردم. حقوقم هم بد نبود. به سه میلیون می رسید؛ ولی همان طور که گفتم من به خودم قول داده بودم که به این حقوق ها راضی نباشم. برای همین به دلیل آشنایی با اینترنت و اپلیکیشن های مختلف، دیدم که مردم کسب و کارهای زیادی راه انداخته اند و سود می کنند. کمی بعد با صفحه بچه پولدارهای ایرانی آشنا شدم. صفحه ای که خیلی پرطرفدار بود و آدم های زیادی در آن نظر می دادند. من همان موقع تصمیم گرفتم به جای اینکه بروم پایین عکس های این صفحه، فحش بنویسم، یک طوری خودم را به آنها وصل کنم.

روایت هایی جالب از بچه پولدارهای خفن تهران


بعد از آن هم با راهنمایی یکی از دوستانم، پول قرض کردم و زدم توی کار ساعت، ساعت های لوکس و گران قیمت. دوستم گفت الان پول توی این جور کارهاست.» و تازه سختی ها از راه رسیدند: «ارتباط گرفتن با بچه پولدارها خیلی سخت بود. 

به بدبختی توانستم خودم را وارد جمع های شان کن. از دوستانم ماشین های شان را قرض می کردم و از طریق هزار و یک واسطه، به میهمانی های بچه پولدارها می رفتم. هرچند در آن تاریکی و سر و صدا کسی من را نمی شناخت؛ ولی همه اش معذب بودم. می گفتم اینها از کجا آمده اند؟ اینجا ایران است؟ باور نمی کردم. اینکه با چه ماشین هایی و چه سر و وضع هایی به میهمانی می آمدند، چه پول هایی که خرج نمی کردند و با چه سر و وضع هایی دم دمای صبح به خانه می رفتند. من کم کم توانستم بین آنها جایی برای خودم باز کنم و با فروش ساعت هایی که امانی و با قرض می خریدم، خودم را توی لیست خریدشان جا کنم».

هیچ وقت شد که فکر کنی به زحمتش نمی ارزد و به همان کار خودت برگردی؟

بعضی وقت ها این فکرها سراغم می آمد؛ ولی زود از خودم دورش می کردم. من با زحمت زیادی خودم را داخل آنها کردم و به خاطر همین زحمت هم هست که نمی خواهم به این زودی ها از میان آنها بروم. کسب و کار راه انداختن یعنی هر آن منتظر باشی از قله به دره بیفتی؛ بنابراین همیشه آسوده خاطر و در رفاه نیستی و همیشه باید انتظار دو روی سکه را داشته باشی.

مهمترین نکته در کسب و کار این است که ثابت قدم و در عین حال سعی کنی متفاوت باشی. من هم سعی کردم همین طور باشم. سیر پولدار شدن طوری است که اولش باید از کمک خانواده و... دل بکنی و بعد کارهای الکی و سرکاری بکنی و هی ضایع بشوی؛ اما جا نزنی و دوام بیاوری، بعد یک کم ریسک کنی و حسابی پایش بایستی؛ یعنی برای موفقیت در آن، ریسک را به جان بخری و شبانه روز مایه بگذاری و تمرکز کنی روی موفقیت. بعد که خوب روی غلتک افتادی و رونق گرفتی، کم کم از حرص و جوش خوردن و کار تولید، بروی به سمت مدیریت سرمایه و اصطلاحا پا روی پا انداختن و یا فکر و تجربه. پول خود را بیشتر کردن. به هر حال پولدار شدن و ماندن، قیمت زیادی دارد و مرد می خواهد.

روایت هایی جالب از بچه پولدارهای خفن تهران


گفتی الان به خانه های بچه پولدارها هم رفت و آمد داری. خانه های آنها چطور است و چه مدل ساعت هایی را از تو می خرند؟

خب معلوم است که بهترین مارک های ساعت دنیا را می خرند؛ آن هم با قیمت های خیلی بالا؛ مثلا ساعت های طلاکاری شده و.... آنها با هم رقابت زیادی دارند و در هر میهمانی باید یک ساعت جدید به دستشان باشد، برای همین هم کار من سخت است. من هر دو هفته یک بار به دوبی می روم و آخرین مدل های ساعت جهان را با خودم به ایران می آورم؛ البته برای آوردن شان هم مشکل داشتم. 

از خانه های بچه پولدارها پرسیدید. خانه های آنها تجملی است دیگر، ساده که نیست. در محله های گران قیمت تهران، با ساخت و نقشه هایی که دور از تصور آدم است. خیلی وقت ها توی خانه های آنها گم می شوم؛ مثلا می روم یکی از دست شویی های خانه و بعد از چند دقیقه می گردم و به جای قبلی ام برمی گردم. می خواهم بگویم خانه های آنها بعضی وقت ها همین قدر خفن است. وقتی به خانه های آنها می روم خیلی وقت ها انواع و اقسام جانور در خانه شان است؛ از مار بگیر تا تمساح! فکرش را بکنید، بعضی های شان در استخرهای خانه شان تمساح کوچک نگهداری می کنند و وقتی بزرگ می شوند آنها را می کشند و از پوستش و نمی دانم چی اش استفاده می کنند.

تا به حال با پدر و مادرهای شان رو به رو شده ای؟

بله بعضی وقت ها آنها را دیده ام. شاید خیلی ها فکر کنند که بچه پولدارها خانواده های درست و درمانی ندارند؛ ولی واقعا این طور نیست. همه شان این طور نیستند. خیلی از آنها خانواده های درست و حسابی دارند و رابطه شان با هم خوب است. معمولا وقت هایی که من به خانه های آن ها می روم، پدر و مادرهای شان خانه نیستند یا وقتی هستند خیلی کم آنها را می بینم؛ ولی در کل همه جور آدمی بین آنها هست؛ از آدم عقده ای تا آدم های بااعتقاد و خالص.

من این را قبول ندارم که می گویند پول، همه آدم ها را خراب می کند، نه. وقتی آدم ذاتش خوب باشد و جنبه داشته باشد، پول هم نمی تواند او را خراب کند. من الان مشتری دارم که پدر و مادرش خانه شان را که در زعفرانیه است، 30 میلیارد خریده اند، یک خانه مجلل و رویایی؛ ولی وقتی به خانه آنها می روم همه چیز سر جایش و خوب است. مشتری هم دارم که در حیاط خانه شان از فِراری بگیر تا پورشه و... پارک است و وقتی به خانه شان می روم چیزهایی را می بینم که توی فیلم ها هم نیست: انواع و اقسام تفریح ها و البته بعضی کارهای غیراخلاقی.

الان ماهی چقدر درآمد داری؟

کمتر از 10 میلیون نیست؛ ولی برای من بس نیست. من الان یک خانه در خیابان دولت دارم و یک ماشین سوناتا؛ ولی اینها برای من کافی نیست. تا وقتی درآمدم به ماهی 100 میلیون نرسد و مثل همین بچه پولدارها به جای بچه، دور و بر خودم شیر و میمون و تمساح نداشته باشم، دست بردار نیستم.

از زغال فروشی تا فرش فروشی به آدم های پولدار

«آذرنگ» هم یکی از کسانی است که حالا کسب و کارش به دلیل رفت و آمد و معامله با پولدارهای تهرانی سکه است. او هم مانند «امیر» بچگی اش را بدون پول گذراند و حالا بزرگ سالی اش را با رضایت می گذراند. «آذرنگ»، 50 ساله است و یکی از بزرگ ترین فرش فروش های بازار تهران. لفظ قلم حرف زدنش او را از خیلی از همصنفی هایش جدا می کند و برای همین هم در بازار فرش، یکی از مغازه دارهای معروف است که مشتری های خاص تر و باکلاس تر دارد. 

حرف هایش را با یک نصحیت شروع می کند؛ نصحیت برای آنها که دوست دارند روزی مانند او پولدار باشند، در خیابان فرشته زندگی کنند، مازراتی زیر پای شان باشد و بیشتر کشورهای دنیا را دیده باشند: «من 15 سال از بچگی تا جوانی زغال می فروختم تا اینکه کم کم و با قرض و قوله از این و آن، کارم را عوض کردم و با بدبختی و تلاش زیاد به جایی رسیدم که الان هستم. برای همین هم هست که همیشه فکر می کنم پولدارهایی مثل من، وسیله هستیم. باید بخشید و بی منت و زیاد بخشید. این توصیه من به پولدارهاست. 

من از زیر صفر شروع کردم. توصیه من به جوان ها این است که منطقی فکر کنند. پولدارشدن من این طوری نبود که شب بخوابم و صبح پولدار شوم. خاک خوردم و رنج کشیدم و آثار این رنج هنوز در من وجود دارد. اعتقاد من این است که کسی که به دنبال پول است، باید اعتقادش به دست و بازوی خودش باشد، نه جیب پدر و مادر؛ مثل خیلی از این بچه پولدارها که مشتری من هستند. فرمول پولدار شدن فقط تلاش است و تلاش.

درست خیلی از آنها دوست دارند با ثروتی که به دست آورده اند از زندگی لذت ببرند. آنها می خواهند با ثروت خود بهترین ها را بخرند، بهترین ها را بپوشند و بهترین احترام را دریافت کنند؛ ولی خیلی وقت ها این امکان وجود ندارد. نمی خواهم شعاری حرف بزنم؛ ولی واقعیت همین است. خیلی وقت ها نمی شود با پول همه چیز را داشت. شاید الان که سنم بالاتر رفته، اینها را بهتر می فهمم. بچه های من همه خارج کشورند و در ناز و نعمت. مطمئنم کیک لحظه هم غیر از خودشان و زندگی راحت شان به کس دیگری فکر نمی کنند، چون آنها کوسی سختی مثل من نداشته اند. من همیشه جیب شان را لبریز پول کرده ام».

روایت هایی جالب از بچه پولدارهای خفن تهران


بین مشتری های تان از شما پولدارتر هم هست. درست است؟

بله که هست، زیاد هم هست. الان ایران طوری شده که نمی توانی بگویی چه کسی پولدارترین است. خیلی ها یک شبه ره صدساله را رفته و پولدار شده اند؛ پول های آن چنانی. خیلی وقت ها آنها که برای خرید به مغازه من می آیند، می گویند ما فرشی را می خواهیم که در هیچ خانه ای نباشد. گره هایش طلاکاری باشد، ابریشم درجه یک باشد. خیلی از آنها حرص زیادی دارند.

 هرچقدر بیشتر دارند، باز هم می خواهندداشته باشند؛ البته این را هم بگویم که بین شان آدم های خیّر زیاد است و حرص نمی زنند؛ ولی خیلی ها، به ویزه جوان ترها به دنبال بخشیدن به این و آن و جمع کردن ثواب برای خودشان نیستند. آنها یک روز با فِراری به خانه من می آیند و یک روز با پورشه. می آیند و فرش های میلیاردی می خرند و به هم کادو می دهند، بعد هفته بعد یکی دیگرشان می آید فرش گران تر می خرد و به همان قبلی کادو می دهد. تازه جدیدا که پورشه و و این جور ماشین ها را قدیمی می دانند و دنبال مدل های جدیدترند.

آنها لباس های بسیار گران قیمت و البته خیلی وقت ها زشتی می پوشند که من گاهی وقت ها با دیدن شان شاخ در می آورم. خب آخر پولدارید که هستید، دیگر دلیل نمی شود که خودتان را به این سر و شکل دربیاورید و بین همه تابلو باشید. اصلا مشکل همین جاست. ما ایرانی ها فرهنگ پولداربودن را نداریم. همیشه از یک ور بام می افتیم. نمی دانیم که هر چیز جایی دارد. واقعا چه کسی گفته که وقتی کسی پولدار می شود باید خودش را گم کند؟ باید برود این ور و آن ور فخر بفروشد؛ البته من اینها را می گویم؛ ولی خودم هم گاهی اوقات این طوری شده؛ به بقیه پز داده و تازه به دوران رسیده بازی درآورده ام.

+ احمدرضا ; ۳:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ تیر ،۱۳٩٥
comment نظرات ()